پارت پانزده :

تو هم از همین لحظه مدیر اجرایی شرکتی .
عضلات منقبض صورت بهمن از هم باز شده و نفس راحتی کشیده بود. دوباره همایون طعنه زده بود:
- فقط امیدوارم کارِ طاقت فرسای رستورانت رو برای من بهانه نکنی . اگه بناست اینجا مشغول به کار باشی یه فکری واسه رستورانت بکن. پسرت بزرگه، عاقله، بهش مسئولیت بده. پرسنل استخدام کن... چه میدونم ... یه کاریش بکن اما از کار هولدینگ کم نذار که من دیگه شاهد چنین فضاحتی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهی

    0

    اصلا عاشقانه نیس

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    شما همیشه با خواندن عیارسنجش تا پایان داستان رو تحلیل میکنید؟!

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️