پارت سیزده :

یکی از شاخه های مجعد سیاهی که کنار شقیقه رها بود با دو انگشت عقب کشید و وقتی رها کرد درست مثل فنر قری داد و روی گونه اش رقصید. نگاه باران در چشمان بی تاب پارسا میلرزید. لبخندش رفت. نفسش هم ... حتی تصورش را هم نمیکرد اینهمه احساسات ضد و نقیض را یکجا تجربه کند. حس ناامنی، تردید، گیجی و حتی ترس آنهم از مردی که روزگاری نه چندان دور سنگ صبور تمام درددلهای دخترانه اش بود...
- بریم لطفا دیر میشه.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    واای کاش باران یه کاری میکرد حالا یا بیخیال همه چی میشد یا حداقل تصمیم میگرفت با سرنوشتش کنار بیاد

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    صبور باش😉

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️