پارت سیزده :

یکی از شاخه های مجعد سیاهی که کنار شقیقه رها بود با دو انگشت عقب کشید و وقتی رها کرد درست مثل فنر قری داد و روی گونه اش رقصید. نگاه باران در چشمان بی تاب پارسا میلرزید. لبخندش رفت. نفسش هم ... حتی تصورش را هم نمیکرد اینهمه احساسات ضد و نقیض را یکجا تجربه کند. حس ناامنی، تردید، گیجی و حتی ترس آنهم از مردی که روزگاری نه چندان دور سنگ صبور تمام درددلهای دخترانه اش بود...
- بریم لطفا دیر میشه.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!