پارت دوازده :

ایرج را بغل کرده و عطر آشنایی که بوی نارفیقی گرفته به مشام کشیده بود و مطمئن نبود بتواند همه چیز را با یک ملاقات ساده و خوش و بش دوستانه فراموش کند و برای زندگیِ رفیق دوران جوانی و زنی که از جان بیشتر میخواستش آرزوی خوشبختی کند. بعدها همین ملاقات کوتاه باب آشنایی خانواده و همسران و فرزندانشان شده بود و عجیب تر اینکه زنجیر رفاقتشان تا به امروز هر لحظه محکمتر شده بود. انگار نه انگار که روزی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!