آکادمی ارکیده و خار به قلم مرجان فریدی
پارت ششم :
حالت تهوّع امانم را بریده بود؛ دستانم یخ زده بود و تیغهٔ پشتم میلرزید. از ساحل تا ورودیِ مدرسه را با بنزِ مشکیرنگی آمده بودم که رانندهاش بعد از پیاده شدنم از هلیکوپتر سوارم کرده بود.
وقتی ماشین را مقابلِ دروازههای بلند و سیاهرنگ متوقف کرد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

هستی
2هیچ حرفی نزده هیچ حرکتی هم نکرده ولی با همون یه نیشخند من دیونه شدم