پارت ششم :

حالت تهوّع امانم را بریده بود؛ دستانم یخ زده بود و تیغهٔ پشتم می‌لرزید. از ساحل تا ورودیِ مدرسه را با بنزِ مشکی‌رنگی آمده بودم که راننده‌اش بعد از پیاده شدنم از هلیکوپتر سوارم کرده بود.

وقتی ماشین را مقابلِ دروازه‌های بلند و سیاه‌رنگ متوقف کرد ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!