پارت پنجم :

فصل چهارم (ارکیده شانس)


جمع کردنِ وسایلم کارِ آسانی نبود؛ مامان پنهانی اشک‌هایش را پاک می‌کرد و صدای بابا تودماغی و گرفته بود.

دَنی سعی می‌کرد خوشحال باشد و چیزی بروز ندهد، اما چشم‌هایش غمگین بودند.


خانوادهٔ آقای ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!