زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت نهم :
بعد از تمام شدن روضه احساس سبکی میکرد. نگاهی به فاطمه انداخت. چشمهای هردویشان قرمز و پف کرده به نظر میرسید. حنا که کنار دستش نشسته بود، در گوشش آهسته گفت:
- اون خانمه رو ببین، از همون اول هی تو رو زیر نظر داره.
به جایی که اشاره کرد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0ببخشیدمتوجه منظورتون از قبرستان نشدم...خونه شون کنار قبرستونه؟