زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت هشتم :
میدانست که با حرفهایش صبر مهران سرریز میشود؛ همین هم شد، جستی از روی صندلی برخاست و به سمتش آمد.
- من غلط کنم نخوام بشنوم! جون هر کی دوست داری اذیت نکن، بگو چی گفت.
اخم ریزی کرد و موهای بلندش را با کش پهن زرد گلدارش بست. مرد گنده ا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
الی
0آهان من فک میکردم حسام لات و بیکاره نگو کار داره اخلاق نداره فقط😂