پارت هشتم :

می‌دانست که با حرف‌هایش صبر مهران سرریز می‌شود‌؛ همین هم شد، جستی از روی صندلی برخاست و به سمتش آمد.

- من غلط کنم نخوام بشنوم! جون هر کی دوست داری اذیت نکن، بگو چی گفت.

اخم ریزی کرد و موهای بلندش را با کش پهن زرد گل‌دارش بست. مرد گنده ا ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!