زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت ده :
مادرش بین راه، فقط داشت غر میزد: «که تو دست و پاچلفتی هستی و رو دستم میمونی! دِ آخه دختر، راه خدایی رو هم نمیتونی بری؟»
کفرش درآمد. سر آخر طاقت نیاورد و تا به خانه رسیدند، مثل اسپند روی آتش منفجر شد:
- سرم رفت! یه اتفاق بود، تموم شد ر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

مبینا
0نویسنده نمیبخشمت اگه ماه بانوبه کسی جز امیرعلی برسه😭😭