پارت شصت و هشتم :

حواسم پرت شده بود.پرت همان پسر خوش تیپی که تینا یواشکی می خواست بیاوردش تئاتر.توی دلم می جوشید و دلهره داشتم. نکند اینبار هم دعوا را می افتاد و همه چیز به هم می ریخت؟در عین دلهره داشتن،کنجکاو بودم ببینم سلطان جذاب و جدی ای که تینا از او حرف می زند کیست. مگر کسی هم غیر تارخ و توحید از نظر او خوش تیپ بود؟
در این فکر بودم که این پسر خوش تیپ و جذاب کیست که تینا پزش را می دهد برای تئاتر آمدن.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    واای خیلی خوشحال شدم دوس داشتم ی رمان دیگ از شما بخونم ک تو راهه😍

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزم رمان سوم و چهارم هم در راهن

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    واای عزیزم سوپرایز شدممممم❤️😍

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ن ارنگم خواهرشو دوس داره به فکرشه

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    بالاخره از خون همن...آرنگ و لیما...

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اه از سامیه بدم میاد با دخترمون چیکار کرد..دختره وحشی😒

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    اون هم گنده ست هم زورگو!

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    منظور سامیه از خونه دادن به مردم واسه چیزکاریشون🫣تیناو ارنگ بود؟

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا همون چیزکاری چیز کاری آیه که فکر می کنی و حدس می زنی

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    لیماتنهایی کتک خورد تینامثل شلنگ وایستاد نگاه کرد😡😡😡

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    واقعا!!!

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    اخ جون رمان جدید...چه عالی😍😍😍مرسی بابت پارت🌹🌹🌹💐💐💐

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    0

    آره جون لیما جون آرنگ اهل این قرتی بازیا نیست آرنگ از اول داستان که چشمش تینا رو دید قرتی بازیاش شروع شد

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والا منم همینو می گم درباره آرنگ!!!

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    0

    سامیه درسته دست بزن داره اما حقیقت رو گفت اونوقت بجای اینکه تینا کتک بخوره لیما کتکا رو خورد، اصلا میبینی از اولی که مروتیا اومدن همه بلایی سر لیما اومده

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    واقعا! این مروتی های بی مروت!!!

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!