زیرگذر سرمستی به قلم مهشاد لسانی
پارت شصت و هشتم :
حواسم پرت شده بود.پرت همان پسر خوش تیپی که تینا یواشکی می خواست بیاوردش تئاتر.توی دلم می جوشید و دلهره داشتم. نکند اینبار هم دعوا را می افتاد و همه چیز به هم می ریخت؟در عین دلهره داشتن،کنجکاو بودم ببینم سلطان جذاب و جدی ای که تینا از او حرف می زند کیست. مگر کسی هم غیر تارخ و توحید از نظر او خوش تیپ بود؟
در این فکر بودم که این پسر خوش تیپ و جذاب کیست که تینا پزش را می دهد برای تئاتر آمدن.
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزم رمان سوم و چهارم هم در راهن
۱۱ ماه پیشترنم
0واای عزیزم سوپرایز شدممممم❤️😍
۱۱ ماه پیشترنم
0ن ارنگم خواهرشو دوس داره به فکرشه
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
بالاخره از خون همن...آرنگ و لیما...
۱۱ ماه پیشترنم
0اه از سامیه بدم میاد با دخترمون چیکار کرد..دختره وحشی😒
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اون هم گنده ست هم زورگو!
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
1منظور سامیه از خونه دادن به مردم واسه چیزکاریشون🫣تیناو ارنگ بود؟
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا همون چیزکاری چیز کاری آیه که فکر می کنی و حدس می زنی
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
1لیماتنهایی کتک خورد تینامثل شلنگ وایستاد نگاه کرد😡😡😡
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
واقعا!!!
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
0اخ جون رمان جدید...چه عالی😍😍😍مرسی بابت پارت🌹🌹🌹💐💐💐
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم
۱۱ ماه پیشزهرا
0آره جون لیما جون آرنگ اهل این قرتی بازیا نیست آرنگ از اول داستان که چشمش تینا رو دید قرتی بازیاش شروع شد
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
والا منم همینو می گم درباره آرنگ!!!
۱۱ ماه پیشزهرا
0سامیه درسته دست بزن داره اما حقیقت رو گفت اونوقت بجای اینکه تینا کتک بخوره لیما کتکا رو خورد، اصلا میبینی از اولی که مروتیا اومدن همه بلایی سر لیما اومده
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
واقعا! این مروتی های بی مروت!!!
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0واای خیلی خوشحال شدم دوس داشتم ی رمان دیگ از شما بخونم ک تو راهه😍