قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت صد و بیست و هشتم :
خستگی هم حریف حال خوشی که با ساره نصیبش شده بود نشد. همراه هم پا درون رستوران گذاشتند. فضای آرام و دنج آنجا هم، دلیل دیگر حال خوشش شد.
به ساره که پیشنهاد داد به جای نشستن پشت میزها، بروند سمت یکی از تختهای خالی، بدون چون و چرا همراهش شد.
ساره که کفش از پا جدا کرد هم از خلوتی و آرامش آنجا راضی بود.
دورتر از آنها تنها دو تخت دیگر پر بود. روی یکی از تختها دو مرد میانسال نشست
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
میم
1باز دوباره این پارت رو خوندم بس که قشنگه،هرپارتو چندبار می خونم ،از همین الانم باید همه از رو شما جزوه تهیه کنن مطمئن باش 😍🤩❤️❤️
۱۱ ماه پیشاهو
1عالی بود خسته نباشی خانم گل خیلی با احسان بود این چند قسمت💘💘💘
۱۱ ماه پیشفخری
1مثل همیشه پارت طولانی ممنون از رمان خوبت خانم رمضانی عزیز قلمت ماندگار ❤🌹❤🌹
۱۱ ماه پیشراز
1عالی مث همیشه
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
2نفهمیدم فرزین بااون کتکی که خورده و کتفی که اسیب دیده و بااون بچه ،چه جوری ازدل مهسا دراورد؟😂
۱۱ ماه پیشنسترن
2خیلی هم زیبا
۱۱ ماه پیشمیم
2درود بر نویسنده خوش ذوق،خیلی خیلی خیلی عالی بود و دلنشین،خیلی حس خوبی دارم از خوندن این رمان 🙏🏼💚👏👏👏❤️🧡💛💙
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا z
1ممنون خسته نباشی نویسنده توانا