پارت صد و بیست و هشتم :

خستگی هم حریف حال خوشی که با ساره نصیبش شده بود نشد. همراه هم پا درون رستوران گذاشتند. فضای آرام و دنج آن‌جا هم، دلیل دیگر حال خوشش شد.
به ساره که پیشنهاد داد به جای نشستن پشت میزها، بروند سمت یکی از تخت‌های خالی، بدون چون و چرا همراهش شد.
ساره که کفش از پا جدا کرد هم از خلوتی و آرامش آن‌جا راضی بود.
دورتر از آن‌ها تنها دو تخت دیگر پر بود. روی یکی از تخت‌ها دو مرد میانسال نشست

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    1

    ممنون خسته نباشی نویسنده توانا

    ۱۱ ماه پیش
  • میم

    1

    باز دوباره این پارت رو خوندم بس که قشنگه،هرپارتو چندبار می خونم ،از همین الانم باید همه از رو شما جزوه تهیه کنن مطمئن باش 😍🤩❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • اهو

    1

    عالی بود خسته نباشی خانم گل خیلی با احسان بود این چند قسمت💘💘💘

    ۱۱ ماه پیش
  • فخری

    1

    مثل همیشه پارت طولانی ممنون از رمان خوبت خانم رمضانی عزیز قلمت ماندگار ❤🌹❤🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    عالی مث همیشه

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    نفهمیدم فرزین بااون کتکی که خورده و کتفی که اسیب دیده و بااون بچه ،چه جوری ازدل مهسا دراورد؟😂

    ۱۱ ماه پیش
  • نسترن

    2

    خیلی هم زیبا

    ۱۱ ماه پیش
  • میم

    2

    درود بر نویسنده خوش ذوق،خیلی خیلی خیلی عالی بود و دلنشین،خیلی حس خوبی دارم از خوندن این رمان 🙏🏼💚👏👏👏❤️🧡💛💙

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!