قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت صد و بیست و ششم :
برای در جریان گذاشتن شهریار، ذرهای درنگ جایز نبود. کاغذ مچاله شده را برداشت. تا لباس مناسب بپوشد و سینی را از فر بیرون بیاورد، شهریار داشت میرفت.
وقتی با شتاب از پلهها پایین رفت، شهریار متوجهش شد. لبخندِ روی لب شهریار به آنی جایش را به تک سرفهای داد و با سلام کوتاه ساره، سر به زیر پاسخ داد و گفت احوال شما؟
دستش که به سمت دستگیره رفت، ساره معطل نکرد و گفت:
_ آقا شهریار، میش
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آسمان
2ممنون بانو واقعا عالی
۱۱ ماه پیشمیم
3خیلی عالی ونفس گیر وهیجان انگیز بود ایتقدر که یه نفس همشو خوندم پارت طولانی رو،خدا کنه فرزین چیزیش نشه و عادل گوربه گوری خیلی زود پیدا بشه 🤲❤️❤️❤️👏👏👏
۱۱ ماه پیشراز
3خیلی خوب و عالی
۱۱ ماه پیشاسرا
4فرزین چقدرگناه داره که اصلاخوشی نمبینه🙏
۱۱ ماه پیشزهرا
4عالی دارم لذت میبرم از خوندنش دست نویسنده عزیز درد نکنه 🙏🌹
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
5ای خدا چرا مصیبت هاتموم نمیشن...ذلیل شی عادل کدوم گوری هستی
۱۱ ماه پیشفخری
4ممنون خانم رمضانی عزیز خسته نباشی دستتون درد نکنه بآّت پارتهای طولانی که میزارید.قلمت مانا🌹❤🌹❤
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
2هوفففف پارتهای پر از استرسی بودن