زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت پنجم :
ل*ب گزید و کمی سرخ و سفید شد. تا آبرویش را جلوی همه نمیبرد دست برنمیداشت. فاطمه خوب از دلش باخبر بود که مدام اذیتش میکرد. به وقتش نوبت او هم میرسید. نگاهش به آستانهی ایوان کشیده شد. مهران، در حالی که کنار پدر به میهمانان خوشآمد میگفت، تمام ح ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

الی
1این جور عشق های پاک و بی آلایش حس خوبی به آدم میده عشقای الان که همش گند و کثاقته😑😔