زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت چهارم :
این حرف برای مرد مقابلش گران تمام شد. جوری نگاهش میکرد که انگار ارث پدرش را از او طلب دارد!
بهتر بود زودتر یکجایی از زیر چشمان شاکیاش جیم بزند. این مرد تعادل روانی نداشت. وقت را غنیمت شمرد و فلنگ را بست. به اتاق که برگشت حنا را دید که گوشه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

هستی
0ممنون بنظررومان جالبی است 👍👍👍