پارت هشتاد و نهم :

در همین افکار داشت به خانه نزدیک می‌شد که صدای زنگ گوشی‌اش را شنید. با دیدن نام فرانک، یادش افتاد که می‌شود یک آیفون شبیه مال علی هم برای او باشد. تماس را وصل کرد و گوشی را نزدیک گوشش برد.
- سلام. چی شده این وقت شب...
فرانک با شتاب میان حرفش پرید. صدایش گرفته و پر بغض بود.
- یه امشبو جا داری بیام پیشت؟
سرجایش ایستاد و ابرو در هم کشید.
- پیش من؟ خیر باشه!
نفس نفس زدن‌های

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۹

    3

    امان از دل صراف🥺🥺🥺

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    💔💔💔💔😢

    ۷ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    عالی خسته نباشی نویسنده خوشقلم 😘❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزدلمی❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • Hadis

    2

    به نظرم بعد از اون اتفاق وحشتناکی که برای افروز افتاد صراف میتونست مرهمی برای درداش باشه و زندگی آرومی رو بگذرونن اما حیف که نموند... خدا قوت نویسنده عزیز ❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دقیقا. خوبی‌های صراف می‌تونست مرهمی واسه زخم‌های افروز باشه.

    ۱۱ ماه پیش
  • وفا

    1

    صراف چطور شدع که مرده؟ اگه سردار باعث مرگش شده به خاطر قضیه افروز، و همچنان سردار نمیدونه جریان واقعی چی بوده، شاید بخاطر همین عطا از سردار هم کینه داره، هرچند صراف پدر واقعی عطا نبوده اما آدم خوبه داستانه و عطا هم طرف حقه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    توی دو سه قسمت بعدی همه چیز رو میشه❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    صراف چقدر مرد بوده مطمئنا اگه سردار این چیزا رو بفهمه خیلی افسرده تر میشه🥲 ممنون فاطمه جان 🌟💜🌟💜

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    صراف خیلی دوست داشتنی بوده. اگه می‌موند چه بسا می‌تونست دل افروز رو به دست بیاره.

    ۱۱ ماه پیش
  • ساناز

    1

    صراف چه مرد خوبی بوده ،ای کاش نمی مرد

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    اگه می‌موند شاید می‌تونست حتی افروزو عاشق خودش کنه.❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • سوینا

    0

    وای وای وای چقدر دلم خنک شد فرانک حرص علی و درمیاره

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️😁

    ۱۱ ماه پیش
  • سوینا

    0

    عالی محشر 👌پر قدرت ادامه بده💪

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    مرسی از نگاه گرمتون💋

    ۱۱ ماه پیش
  • فروغ

    5

    دم صراف گرم که همه جوره مرد بود حمایت کرد این پارتم قشنگ و عالی بود

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون فروغ جان.🌺

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    0

    واقعا صراف مرد ماندم این بچها به چی رفتن مریم وشکورکه بویی ازانسانیت نبردن سردارباعث مرگ صراف شده؟

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بله. این بچه... کارای شکور باعث شد مریم هم حسادتش شکوفا بشه و عیار خودشو از دست بده.

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    1

    صرااااااااف چقد مردی😭😭😭😭😭

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزه این پسر. عزیز، مرد.❤️🌺💔

    ۱۱ ماه پیش
  • م.ر

    1

    واقعا هزار بار کمه امثال عباد لعنت وصراف دمشون گرم

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👍👍👍👍

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    3

    مردونگی صراف رو باید در کتابا نوشت

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    صراف خیلی دوست داشتنیه.❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم

    3

    خیلی قشنگ بود ممنونم ، دلم برا افروز سوخت برای بار هزارم

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    نگاهتون قشنگه❤️

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!