پارت هشتاد و هفتم :

از لوکیشن این رستوران خوشش آمده بود. در زندگی دونفره‌شان با افروز مدام مجبور به حساب کتاب یک قران دو زار بودند تا بتوانند زندگی را بچرخانند و لنگ نمانند. همیشه باید فکر فردا، فکر قسط، فکر وام و هزار چیز دیگر را می‌کردند. هرگز فرصتش را پیدا نکرده بودند مادر و پسر روی یکی از این تخت‌ها بنشینند و از صدای شرشر گوش‎‌نواز آب که حتی هیاهوی آدم‌ها و صدای موسیقی بلند نمی‌توانست آن را از نفس بی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    خوشم اومد واقعا دمت گرم ،، دوست دارم عطا و سحر بیشتر آشنا بشن

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عطا خودش عاشقه. نفر سومو نیاریم تو رابطه‌شون.❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    0

    بعضی وقت ها چیزهایی به ظاهر کوچیک حسرت های بزرگ بوجود میارن😔

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دقیقا❤️❤️💔💔

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    0

    بازم افروز همراهشون نبود

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    مثل همیشه عالی و هیجان انگیز بود 💜🌟💜🌟

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    نگاهتون قشنگه عزیزم.❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • سوگند

    0

    عبادخیلی ریلکسه نکنه واسه عطا نقشه داره

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    از عباد هیچی بعید نیست.

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    ممنون پارت زیبایی بود

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زیبانگرید❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    خیلی ممنونم قشنگ بود ، من نگران عطام نکنه عباد بلایی سرش بیاره خیلی بی وجدان ونامرد خداکنه عطا به آرامش وعشق برسه بعد از این

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    از این مردک همه چی برمیاد.👍

    ۱۱ ماه پیش
  • م.ر

    2

    از این به بعد باید راحتی باشه❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • Z.k

    4

    چقدر خوبه که عطا اینقدر حالش پیش ترانه و خانواده اش خوبه خدا کنه بهم برسن عطا گناه داره.

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عطا حقشه یه زندگی اروم و عاشقونه رو تجربه کنه.💋❤️

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!