از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت هشتاد و ششم :
عباد تسبیحش را دوباره از روی میز برداشت و شروع به چرخاندن دانههایش کرد. شاید هم دانههای تسبیح، برایش حکم مهرههای چرتکه را داشتند؛ داشت حساب و کتاب میکرد ببیند چقدر در کیسه را شل کند، کارش راه میافتد.
- یعنی باید یه چیزی بهت بدم که سرتو بندازی پایین، یه گوشه زندگیتو بکنی؟! قبوله!
عطا منتظر ماند تا ببیند زندگی شسته رفتهی حاجی چقدر برایش میارزد. پا روی پا انداخت و با انگ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💋💋💋
۱۱ ماه پیشفاطمه ❤️
1ممنون فاطمه جان 🌟💜🌟💜
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزید💋💋
۱۱ ماه پیشمهتاب
0لطفاً پارت بیشتری بزارین🙏🙏
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
حتما💋
۱۱ ماه پیشHadis
0به نظرم که عطا میخواد عباد رو رسوا کنه و این تازه مقدمه چینیه... سحر هم نباید آنقدر ساده باشه تا علی مثل یه خمیر هرفرمی دلش خواست بهش بده تهشم بندازتش یه گوشه... خدا قوت نویسنده عزیز ❤️
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزین بانو❤️❤️ واس از سحر و سادگیاش...
۱۱ ماه پیشزهرا z
0ممنون نویسنده خوشقلم 😘❤️
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
قربونتون❤️❤️❤️
۱۱ ماه پیشم.ر
2چه بی چشم رو هست عباد حیف این اسم که روشه😢
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خیلی نامرده.
۱۱ ماه پیشآمنه
1ممنون عالی بود
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عالی وجود گل شماست.❤️
۱۱ ماه پیشاریادخت
3سحر و عطا همدست میشن ابرو علی رو میبرن عطا هم یکم تیغش بزنه عالی میشه بعد که قشنگ بی پولش کرد ابروشو ببره اخ اخ
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
آخ آخ! چه شود❤️
۱۱ ماه پیشهدی
2ای وای این بیچاره بازم بچه سقط کرد؟😢
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۱۱ ماه پیشراز
4آخ سحر بدبخت بچش رو انداخته با اینکه ی بار قبلا هم انجام داده بود کاش ب عطا اعتماد کنه تا کمکش کنه البته در این موارد مقصر خود بعضی خانما هستن ک زود وا میدن باید غرور و شرافت رو اینجوری خرج بعضی مردای بی عیرت نکنی بعد کاسه ی چ کنم چ کنم دست بگیری
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
متاسفانه سادگی سحر کار دستش داد و خواست اشتباهش رو با ادامه دادن بینتیجه جبران کنه ولی فقط به علی فرصت سواستفادهی بیشتر داد.
۱۱ ماه پیشمریم
4عباد فکر میکنه با بخشیدن یه باغ انار میتونه گذشته به گند کشیده افروز رو جبران کنه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
مردک... 🤬 این عبادو دلم میخواد....
۱۱ ماه پیشمریم
3پارت قشنگی بود ممنونم، کاشکی عطا به سحر کمک کنه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
قشنگ نگاه شماست❤️❤️
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م
0👌👏❤️💙💜💚🥰😘😍💋🤗🤩💝🌷