پارت صد و پنجاه و یک :

با گذر چکامه و رامی از درگاه عمارت و برخورد نسیم خنک به چهره‌ی یخ‌بسته و رنگ‌پریده‌ی رامی مضطرب و انجماد قطرات اشک محبوس در نگاه لرزانش، دامیار بدون تکیه دادن دستانش به تخت برای کمک همزمان با چرخش ملایم پاهایش برای رساندن کف‌پوتین‌هایش به زمین، کمر صاف کرد و از روی تخت برخاست. با خونسردی و آرامش رفته سمت میز لپتاپ و از روی صندلی کنارش پیراهن ضخیم مشکی ماتش را برداشت، روی تیشرت سیاهش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • جووووون

    0

    عجب شکارچی داره این ناجوری😎

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    واکنش مزدک و رازان که این همه تلاش کردن برای نجات رامی:اَه ریم د قبر بواَت،ها چه کنی؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    این خیلی خوب بود😂🍃

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    مریض فقط خودم که این پارت های هیجانی بعدی رو میزارم واسه فردا چون کیبوردم خراب شده نمیتونم تایپ کنم🤝🏻

    ۱ سال پیش
  • فیونا

    0

    فقط وقتایی که دامیار شیطون میشه🤌🏻😂✨

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اون روی شکارچی که مخصوص رامیه😁

    ۱ سال پیش
  • راز

    0

    ببینیم رامی فراری میتونه بده؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ببینیم چی میشه🫣🍃

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️