ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و پنجاه و یک :
با گذر چکامه و رامی از درگاه عمارت و برخورد نسیم خنک به چهرهی یخبسته و رنگپریدهی رامی مضطرب و انجماد قطرات اشک محبوس در نگاه لرزانش، دامیار بدون تکیه دادن دستانش به تخت برای کمک همزمان با چرخش ملایم پاهایش برای رساندن کفپوتینهایش به زمین، کمر صاف کرد و از روی تخت برخاست. با خونسردی و آرامش رفته سمت میز لپتاپ و از روی صندلی کنارش پیراهن ضخیم مشکی ماتش را برداشت، روی تیشرت سیاهش
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
0واکنش مزدک و رازان که این همه تلاش کردن برای نجات رامی:اَه ریم د قبر بواَت،ها چه کنی؟
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
این خیلی خوب بود😂🍃
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0مریض فقط خودم که این پارت های هیجانی بعدی رو میزارم واسه فردا چون کیبوردم خراب شده نمیتونم تایپ کنم🤝🏻
۱۱ ماه پیشفیونا
0فقط وقتایی که دامیار شیطون میشه🤌🏻😂✨
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اون روی شکارچی که مخصوص رامیه😁
۱۱ ماه پیشراز
0ببینیم رامی فراری میتونه بده؟
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه🫣🍃
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

جووووون
0عجب شکارچی داره این ناجوری😎