پارت صد و بیست و دوم :

زمانی که به بخش منتقل شد و اجازه‌ی ملاقات به آن‌ها دادند، هنوز هم تحت تاثیر داروی بی‌هوشی و مسکن‌های قوی که دریافت می‌کرد، کمی گیج بود. ماکان طبق درخواست خود منوچهر، سمیرا و یاسر و عالیه را بیرون از اتاق نگه داشته بود. دستی پشت کمر توکا گذاشت و او را به جلو هدایت کرد. توکا سر چرخاند و نگاه نگرانش در چشم‌های مطمئن ماکان گره خورد. ماکان آرام پلک روی هم گذاشت و با اطمینانی که به او داد، پا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!