توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و بیست و دوم :
زمانی که به بخش منتقل شد و اجازهی ملاقات به آنها دادند، هنوز هم تحت تاثیر داروی بیهوشی و مسکنهای قوی که دریافت میکرد، کمی گیج بود. ماکان طبق درخواست خود منوچهر، سمیرا و یاسر و عالیه را بیرون از اتاق نگه داشته بود. دستی پشت کمر توکا گذاشت و او را به جلو هدایت کرد. توکا سر چرخاند و نگاه نگرانش در چشمهای مطمئن ماکان گره خورد. ماکان آرام پلک روی هم گذاشت و با اطمینانی که به او داد، پا
لطفا صبر کنید...
