توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت صد و بیست و سوم :
فصل بیست و سه
با رسیدن پاییز، هوا سرد شده بود اما آنها از تب عشق گرم بودند و سرمایی احساس نمیکردند. بالای سرخ تله ایستاده و از آنجا به پایین تپه نگاه می-کردند. درست همانجایی که این احساس زیبا به قلبهایشان پیوند خورده و هرگز رهایش نکرده بودند.
ماکان دستش را دور شانهی توکا حلقه کرد و او را محکم به خودش فشرد. سر توکا روی سینهش قرار گرفت. صورتش را میان موهای خوش عطر او فر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مرسی از نظرتون عزیز دل 💜 خوشحالم دوست داشتین🥰
۳ ماه پیشHadis
0دستت درد نکنه نویسنده عزیز خیلی رمان قشنگی بود شخصیت توکا خیلی ناز و متفاوت بود😍💖 آهنگم رو پارت آخر خیلی خوب نشسته بود مخصوصا وقتی با متن هماهنگ شد💗💗💗
۳ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
خوشحالم قصه رو دوست داشتی🥰 مرسی که نظر گذاشتی جان دل💜💜
۳ ماه پیشنیایش
0چه زیبا بود . همیشه دکترا با پرستارا ازدواج میکنن . فقط خیلی برام سوال بود این که داستان واقعی خود نویسنده رمان بود ؟
۳ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
ممنونم از نظرتون و خوشحالم که قصه رو دوست داشتین 💜 نه جان دل قصه واقعی نبود
۳ ماه پیشسارا
0مرسی از نویسنده عزیز که باعث شد زمان مو صرف خواندن همچین رمانی کنم.. بهترین رمانی بود که تو زندگیم خوندم کاش میشد تو دنیای واقعی عاشقا بهم برسن و مثل منوچهر و مانی هیچوقت حسرت عشقشونو نخورن..همچین عشق پاکیو برای تموم آدما آرزو میکنم❤️
۴ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
خوشحالم که تا این حد قصه به دلتون نشست و ممنونم که با نظرات قشنگتون بهم کلی انرژی دادین 😍😍
۴ ماه پیشسارا
0قربون شما بشم من توروخدا بازم همین سبکی رمان بنویسیددددد🥺💕
۴ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
عزیز دلی💜💜 به روی چشم😁
۴ ماه پیشزهره
0سلام عزیزم خیلی داستانت قشنگ بود درصد فراز نشیب هاشون شیطنتاشون اینکه کنارهم خود واقعیشونن خیلی قشنگه ایشالا همع عاشقا به هم برسن
۵ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
سلام جان دل🌹 مرسی از همراهیتون💜 خوشحالم قصه رو دوست داشتین 🥰
۵ ماه پیششادان
0رو مخ ترین شخصیت داستان هم به نظرم عالیه بود . ..به نظرم خیلی دیگه منفعل و رو مخ بود ...هرچند تو زندگی واقعی هم کم نیستن کسایی که توی همچین زندگی هایی میمونن
۶ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
متاسفانه تو دنیای واقعی آدمایی مثل عالیه خیلی هم زیادن. کسایی که فقط غصه خوردن رو یاد گرفتن و منتظرن یه دستی از غیب برسه و مشکلاتشون رو حل کنه💔
۶ ماه پیششادان
0من از بین شخصیت های داستان ماکان رو خیلی دوست داشتم ، به وقتش جدی بود به وقتش هم عاشق...از اینکه وقتی با توکا بود اونم شیطون میشد خیلی خوب بود 🥰🥰🥰توکا که عشقه ..چقد خوب میتونست شادی رو همه جا پخش کنه
۶ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
ماکان💜💔 آقای دکتر جنتلمنمون این دوتا فقط باید کنار هم میبودن تا خود واقعیشون باشن💜
۶ ماه پیششادان
0خیلی داستان رو دوست داشتم و روندشم خوب بود ..ادمو جذب میکرد ولی خب به شخصه روابط داستان قبل ار برملا شدن رازهای خانوادگی شون قشنگ تر شد .اون دوستای توکا کلا از داستان حذف شدن ..شخصیت مارال هم به نظرم خیلی تکراری و کلیشه ای بود اما خب عاشقانه های ماکان و توکا عالی بود لحظه ای از خوندنشون سیر نمیشدم
۶ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
خوشحالم که قصه به دلت نشست و دوستش داشتی💜💜
۶ ماه پیشاشرف
0سلام وخسته نباشید خدمت نویسنده عزیزخیلی عالی بود
۶ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
سلام ممنون از همراهی و مهرتون🌹♥️
۶ ماه پیشزینب
0رمان قشنگی بود لذت بردم و حسابی خندیدم دوست داشتم فرهاد بیاد بیرون و عاشق بشه و عاشقی تجربه کنه و ببینم با ماکان رفاقت عالی دوباره شروع کردن این بخش حیف شد مرسی از شما
۶ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مرسی از همراهی شما و نظر قشنگتون🥰 ایشالا بعد چاپ کتاب فایل خاطره بازی هم بیرون میاد و یسری اتفاقات از آینده شخصیتا اونجا نوشته میشه💜🌹
۶ ماه پیشتارا
0رمان زیبا وساده و بسیار جذابی بود از خوندنش لذت بردم قلمتون مانا
۶ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
ممنون از نظرتون🙏 خوشحالم که قصه رو دوست داشتین💜
۶ ماه پیشماهو
0تا قبله فامیل شدنشون همه چی اوکی بود..درسته اخرش خوب تموم شد اما جاهایی که سکوت ماکان از احترام بود آخ دلم میخواست یجوری بزنمش نتونه دیگه پا شه و سمیرام تا دنیا به توکا محبت کنه نمیتونه گذشته رو درست کنه مادر تو ذاتت خراب تره از ایناس گلم.. در کل دوسش داشتم مرسی از نویسنده عزیز❤️
۷ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
توکا هم خوب بلد بود تاوان اون سکوتو ازش بگیره😁 مرسی که همراه قصه و شخصیتهاش بودی💜
۷ ماه پیشماهو
0دنیا جایی قشنگی واسه آدمایی مثه توکا نیست بخصوص اگه تنها باشه...باید کنارش یه ماکان یه مانی یه منوچهر و آدمایی باشن برای حمایت از مهربونی هاش..شیطنتای توکا و همراهی های ماکانو خیلی دوس میداشتم🙂🫠❤️
۷ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مرسی از همراهی و نظر قشنگتون💜 بله دنیا دیگه جای قشنگی نیست و آدمایی مثل توکا با قلب مهربونشون همیشه آسیب میبینن اگه تنها باشن💔
۷ ماه پیش...
1خیلی روایت شیرینی بود :)))) با کارای توکا خندیدم و ناراحت شدم و از رفتارای ماکان عشق کردم و گاهی هم آرزو کردم ای کاش میشد توی دنیای رمانت زندگی کرد... خسته ی نوشتنش نباشی، امیدوارم توکا و ماکان با پایان خوششون شاد باشن :)
۷ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مرسی از نظر قشنگت😍 خوشحالم که بچههامو دوست داشتی🥰 این مدل نظرا خستگی نوشتنو از نویسنده دور میکنه 💜💜
۷ ماه پیشزهرا
0ممنونم گلم عالی بود مرسی😍
۷ ماه پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
مرسی از همراهی شما عزیزم💜🥰
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دنیا
0یکی از زیباترین رمان هایی بود که خوندم.