پارت صد و بیست :

خیالش که از بابت عمیق بودن خواب مانی راحت شد، سمت آشپزخانه رفت. جملیه داخل حیاط مشغول بود. از فرصت استفاده کرد و نردبان دوطرفه‌ی چوبی را از کنار دیوار برداشت. کمی سنگین بود اما برای توکا آن لحظه هیچ چیزی جز ارضای حس کنجکاوی‌اش اهمیت نداشت.
نردبان را درست زیر در پشت بام که از وسط سقف آشپزخانه باز می‌شد گذاشت و با سرعت از آن بالا رفت. در چوبی مربعی شکل را با احتیاط باز کرد. قدیمی بود و لÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️