پارت صد و نوزده :

فصل بیست و یک

انگار انتظار دیدن ماکان را نداشت که نگاهش ثانیه‌ای روی آن دو مکث کرد اما به سرعت خودش را جمع و جور کرد و از اتوبوسی که حجاج را به رامسر رسانده بود، پیاده شد. همگی با هم تصمیم گرفته بودند که از مکه مستقیم راهی کربلا شوند و زیارتشان را کامل‌تر کنند. به خاطر همین هم بود که با هم برگشته و حالا سیل عظیمی از استقبال کنندگان را مقابل خود می-دیدند.
صدای صلوات از هر طرف بلن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!