پارت صد و هفده :

فصل بیست

پشت میز نشسته و بیشتر از این که غذا بخورد، با آن بازی می‌کرد. فکرش آن‌جا نبود و چیزی هم از طعم غذا نمی‌فهمید. با صدای نفس آه مانند منوچهر، چشم از صندلی خالی مقابلش گرفت و به صورت او نگاه کرد.
_ چقدر جای این دختر خالیه! آتیش پاره انگار رنگ پاشیده بود به در و دیوار خونه. از صبح که رفته خونه سوت و کوره.
ماکان قاشق و چنگالش را داخل بشقاب رها کرد و لیوان آب را یک نفس سر کشی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!