پارت صد و پانزده :

فصل نوزده

روی تختش نشست و چشمش به تیشرت قرمزش خورد که قبل از بیرون رفتن از اتاق، از تنش در آورده بود. با فکری که ناگهان به سرش زد، تیشرت را برداشت و از اتاق خارج شد. حداقل می‌توانست دل خودش را خنک کند و یک حالی هم از یاسر گرفته باشد!
بی‌سر و صدا وارد آشپزخانه شد. ماشین لباسشویی تازه روشن شده و کسی داخل آشپرخانه نبود. به سرعت خاموشش کرد و منتظر ایستاد تا درش باز شود. تیشرتش را داخ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!