پارت پنجاه و سوم :

الا

وحشت، مثل موجی یخی از ستون فقراتم بالا دوید. چطور یک کور می‌توانست چنین کاری کند؟ این دیگر ناامیدی نبود، خودِ جنون بود. او نه تنها کور بود، اصلا چشم نداشت. بالای چشمش میان چین خوردگی های پیشانی یک طرح عقرب بود که نمی توانستم درست تشخیصش دهم.
کلماتش، مثل سنگی در آب راکد، در سکوت دهکده موج انداخت. پیرزن عصای بلندش را یک بار محکم به زمین کوبید. حرکتی کوتاه، اما پر از قدرتی بی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • المیرا

    0

    حالم بد شد، مور مور شدم. نباید این کار و میکردی الا نباید. حسم میگه آریش این بار دیگه از الا دست میکشه. یعنی من بودم دیت میکشیدم

    ۲ هفته پیش
  • Helia

    2

    ما جای الا نیستیم پس نمی تونیم بگیم چرا اینکار رو کرد یا نباید اینکار رو میکرد

    ۴ ماه پیش
  • ....

    6

    شاید هنوز اونقدر عاقل نشدم که بخوام عمق احساس الا درک کنم اما طبق ذهنیت الانم این نشونه ی ضعف الا بود

    ۴ ماه پیش
  • آیلین

    2

    شاید این واقعه باعث شه اریش دست از الا بکشه

    ۴ ماه پیش
  • هلیا

    0

    الای قشنگم چه زجری میکشه💔

    ۵ ماه پیش
  • هلیا

    1

    اتش جان لطفا هر چه سریع تر از الا فاصله بگیر😊

    ۵ ماه پیش
  • میم کویین

    1

    ینی بی بی خاله اشونه؟! یا میشه که دوقلو حامله بوده باشه و فقط یکیشون بیفته؟!

    ۶ ماه پیش
  • Ferferishoonam

    13

    فکر کردن به آریش دل آدم رو به درد میاره ،اون بزرگترین ضربه های زندگیش رو از آلاله ی جانش خورده🥲

    ۸ ماه پیش
  • Ferferishoonam

    6

    وای الا دختر خودت رو پیدا کن فرقه آیینه سیاه چیه تو همون روح لطیفی هستی که این همه سال درد و تحمل کردی تا خار به پای آریل نره الان چجور تونستی یه تیکه از روحت رو از خودت جدا کنی

    ۸ ماه پیش
  • Anita

    5

    توی خماری عجیبی موندیم .امیدوارم حال ساناز جان خوب باشه .

    ۱۰ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم اومدم اهواز از بابام مراقبت کنم. خودم پام لیز خورد افتادم. یه تایمی درگیر شدم. خوب شدم الحمدلله.

    ۱۰ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    عزیزم،خدا روشکر که بهتری ،امیدوارم حال پدرتون هم خوب باشه

    ۱۰ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    فدات شم اوضاع خوبه الحمدلله

    ۱۰ ماه پیش
  • موفرفری

    7

    ساناز کی برمیگردی چشم انتظارتیم 🙂❤

    ۱۱ ماه پیش
  • Anita

    1

    ساناز جون کجایی پارت گذاری انجام نمیدی😢

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    آریش این صحنه رو نبینه 😭😭

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    آتش سو استفاده نکرد؟؟ الا یه چیزایی رو میدونه که داره آریش رو اینجوری نابود میکنه🥺

    ۱۱ ماه پیش
  • Medusa

    1

    آریش اگه الا رو با آتش ببینه واقعا فکر میکنه بهش خیانت کرده💀

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!