پارت پنجاه و دوم :


لبخند از صورتش پرید. نیم‌خیز شد و موهای بهم‌ریخته‌اش را کنار زد. هنوز خواب در چشم‌های خاکستری‌اش بود.
— چی شده؟ چرا این‌قدر عجله داری؟
لحظه‌ای نفسم را حبس کردم و با اضطراب گفتم:
— باید بریم دنبال الا!
کلماتم مثل یک سیلی عمل کرد. چشم‌های خواب‌آلودش در یک آن گشاد شد و تمام آرامشش فرو ریخت. انگار تازه حقیقت را فهمید.
— چی؟ چی شده؟
— گم شده...حامله‌س...می‌خواد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • حدی

    0

    یعنی میشه یکی مثل اریش یا آذرخش تو این دنیا باشه همین قدر خوب دوست داشتنو بلد باشه

    ۲ ماه پیش
  • میم کویین

    1

    ولی من میگم آریش نگرانه که یه حقیقت از خودش لو بره...

    ۶ ماه پیش
  • هستی

    1

    چه حقیقتی ؟ اریش گذشته خاصی نداشته الا یه بیماری که برمیگشته به پدرش و لالایی پاندورا ، چی دیدی توش که اینو میگی ؟

    ۶ ماه پیش
  • Helia

    3

    اگر لالایی پاندورا رو خونده باشی می فهمی که هیچی برای آریش مهم تر از الا وجود نداره

    ۴ ماه پیش
  • پرنیا

    9

    مهره ها رو هم سپرد جم کنه 🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    دلم واس این همه غم آریش کباب شد به این بچه خوشی نیومده😔

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    4

    آتش رفته بود پیش جزامیا؟؟ ممکنه زودتر رسیده باشه؟؟

    ۱۱ ماه پیش
  • Medusa

    2

    آریش به حرکت بی رحمانه ی زمان باخت : ))

    ۱۱ ماه پیش
  • Medusa

    3

    نگران آلاله جونشه 🖤🌷

    ۱۱ ماه پیش
  • Medusa

    3

    آخ آریش چقدر نگران و حالش بده😭

    ۱۱ ماه پیش
  • Medusa

    2

    سکوتِ باشکوه : ))) چقدر حتی ریز به ریز کلمات و احساسات رو هم عمیق و قشنگ بیان میکنی ساناز 💖

    ۱۱ ماه پیش
  • Medusa

    4

    نورا و آذرخش یه جوری قشنگ بودن که اصلا یادم رفت الا رو😭

    ۱۱ ماه پیش
  • Medusa

    3

    《توت فرنگی بدی بود》😭😍🍓 اصلا دلم واسه این دیالوگ رفت هی واسه خودم تکرارش میکنم

    ۱۱ ماه پیش
  • Anita

    2

    اخه چقد تو خوب مینویسی دختر🫠

    ۱۱ ماه پیش
  • زینب

    2

    آذرخش خیلی خوبه قربونش برم🥲🤌🏻

    ۱۱ ماه پیش
  • فیونا

    4

    چون توت فرنگی بدی بود، آذرخش جورابش و بهش نداد🫠🍓 نورا توی اوج استرس هم خیلی گوگولیه✨

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    4

    کاش خدا از این اذرخشا به ما میداد،شانس ما فقط صاعقه و رعدو برق گیرمون میاد😂😂😂

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!