پارت سی و نهم :

از بس فکر کرد و به نتیجه‌ای نرسید، کلافه شد. انگار مغزش قفل شده بود. هیچ چیز جدیدی برای عصبانی کردن مانی به ذهنش نمی‌رسید. بی‌حوصله از اتاقش بیرون رفت و وقتی از سرگرم بودن مانی مطمئن شد، از خانه بیرون زد. راه رفتن با آن دو عصای دست و پا گیر برایش عذاب‌آور بود. یکی از آن-ها را پایین پله‌ها رها کرد و به طرف پشت ساختمان رفت. نگاهش میان درختان میوه می‌گشت و لب‌هایش از کال بودن همه‌ی آن‌ها آ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!