توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت سی و هشتم :
فصل پنج
به امید این که بمانی او را با آن سر و وضع اسفناک نبیند، پاورچین پاورچین وارد خانه شد و سمت نشیمن بزرگش گردن کشید اما دیدن او که تسبیح فیروزهای قدیمیاش را در دست گرفته و مشتش را روی قلبش گذاشته بود، ظاهر سر تا پا گلیاش را از یادش برد. کنجکاوی باعث شد پی ملامت شدن را به تنش بمالد و جلوتر برود.
بمانی آلبومی قدیمی را روی پاهایش گذاشته و تسبیحش را میان مشتش میفشرد. از

لطفا صبر کنید...

غریبه
0چقدر خوب که احساساتشون رو انقدر راحت بروز میدن.کاش توی دنیای واقعی هم همینجوری بودیم.