توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و هفتم :
ماکان با لبخند کمرنگ و تلخی سرش را آرام تکان داد و بی حرف از اتاق بیرون رفت. هنوز در پشت سرش بسته نشده بود که توکا با حرکت سریعی که به چرخهای ویلچر داد، به سرعت جلو رفت و از آنجایی که توانایی کنترل کردن آن را نداشت، کج شد و محکم به دیوار کنار در خورد. چشم-های ماکان از تعجب گشاد شده بود. فقط با عکسالعملی غیر ارادی، یک دستش را جلو برد و با عقب کشیدن به موقع ویلچر، مانع سر و ته شدنش شد.
ت
لطفا صبر کنید...
