پارت بیست و هفتم :

ماکان با لبخند کمرنگ و تلخی سرش را آرام تکان داد و بی حرف از اتاق بیرون رفت. هنوز در پشت سرش بسته نشده بود که توکا با حرکت سریعی که به چرخ‌های ویلچر داد، به سرعت جلو رفت و از آن‌جایی که توانایی کنترل کردن آن را نداشت، کج شد و محکم به دیوار کنار در خورد. چشم-های ماکان از تعجب گشاد شده بود. فقط با عکس‌العملی غیر ارادی، یک دستش را جلو برد و با عقب کشیدن به موقع ویلچر، مانع سر و ته شدنش شد.
ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!