پارت بیست و ششم :

توکا پای گچ گرفته و سنگینش را با کمک هر دو دست کمی جابه‌جا کرد و جواب داد:
_ خوابم نمی‌بره!
ماکان بار دیگر مشغول چک کردن سر و مردمک‌های توکا شد و در همان حال گفت:
_ چرا؟ درد داری؟ از اون موقع دیگه مسکن نگرفتی؟
توکا با اخم گفت:
_ هنوز پرسنل این‌جا نشدیم و این‌قدر تحویلمون می‌گیرن! از سر شب که اون‌جوری بیمارستان شلوغ شد دیگه کسی به من بدبخت سر نزده که بخوام مسکن گرفته باش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!