توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و ششم :
توکا پای گچ گرفته و سنگینش را با کمک هر دو دست کمی جابهجا کرد و جواب داد:
_ خوابم نمیبره!
ماکان بار دیگر مشغول چک کردن سر و مردمکهای توکا شد و در همان حال گفت:
_ چرا؟ درد داری؟ از اون موقع دیگه مسکن نگرفتی؟
توکا با اخم گفت:
_ هنوز پرسنل اینجا نشدیم و اینقدر تحویلمون میگیرن! از سر شب که اونجوری بیمارستان شلوغ شد دیگه کسی به من بدبخت سر نزده که بخوام مسکن گرفته باش
لطفا صبر کنید...
