پارت بیست و پنجم :

ماکان دوان دوان به طرف جایی که پرستار اشاره کرده بود رفت و در همان حال گفت:
_ توکا پانسمانشو کامل کن ببرش رادیولوژی.
توکا هول شده از شرایط بغرنجی که برای اولین بار با آن روبه‌رو شده بود، دستش سمت گاز استریل روی تخت رفت اما مغزش مات توکا گفتن ماکان مانده بود. باورش نمی‌شد باز هم اسمش را از زبان او شنیده. دست‌هایش می‌لرزید اما آن لحظه وقت خیال بافی نبود. باید به داد این پسرک مظلومی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!