توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و پنجم :
ماکان دوان دوان به طرف جایی که پرستار اشاره کرده بود رفت و در همان حال گفت:
_ توکا پانسمانشو کامل کن ببرش رادیولوژی.
توکا هول شده از شرایط بغرنجی که برای اولین بار با آن روبهرو شده بود، دستش سمت گاز استریل روی تخت رفت اما مغزش مات توکا گفتن ماکان مانده بود. باورش نمیشد باز هم اسمش را از زبان او شنیده. دستهایش میلرزید اما آن لحظه وقت خیال بافی نبود. باید به داد این پسرک مظلومی
لطفا صبر کنید...
