پارت بیست و چهارم :

توکا طاقت نیاورد و با همان ویلچر به سمت زن رفت.
_ خانم؟ چی شده؟ حال پسرتون خوبه؟
زن با دیدن توکا، صدای گریه‌هایش بلندتر شد و گفت:
_ نمی‌دونم! همین‌جوری داره ازش خون می‌ره!
توکا به جلو گردن کشید و با دیدن زخم عمیق روی بازوی بچه، فورا به سمت تنها صندلی خالی داخل سالن رفت و گفت:
_ بیارش این‌جا.
زن را روی همان صندلی نشاند و مشغول بررسی بازوی زخمی بچه شد. زخم عمیق بود و با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!