توکا به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و سوم :
کارشان یک ساعتی طول کشید و تمام این مدت، صنم یک ریز غر میزد که مثلا ماکان سفارش کرده اورژانسی کارشان انجام شود و اگر سفارش نمیکرد باید چقدر آنجا معطل میماندند. توکا که دیگر درد امانش را بریده بود، فقط لبش را زیر دندان گرفته و محکم فشار میداد. سرگیجهش کمتر شده و دیگر تهوع نداشت اما درد پا کلافهش کرده بود. سردرد شدیدی هم داشت.
وقتی بالاخره کارشان تمام شد و به طرف اورژانس برگ

لطفا صبر کنید...

.....
0عاشق این رمان شدم واقعا :)))