خیال پرند به قلم رویا ملکی نسب
پارت سی و نهم :
جواب ندادم. او نیز در خیرگی کم نیاورد. نگاهش منتظر و کاوشگر بود. معذبم میکرد؛ انگار زیر پوستم را به دنبال جواب سوالش میکاوید. کف دستانم را روی ماسهها فشار دادم و با خشمی فروخورده گفتم:
_ شاید چون بدترین مصیبتها به سرم اومده و دووم آوردم، پوستم کلفت شده. واسه همین هیچ مشکلی اونطور که باید اذیتم نمیکنه.
و باقی حرفم را به زبان نیاوردم. اینکه با جنایتی که در حق حنا مرتکب شده بودÙ

لطفا صبر کنید...

م
0چقدر طعنه می زنه،شاید اشتباه کنه ،دیگه هیچ راه برگشتی نیست 😮🙏