از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت هشتاد و چهارم :
روبروی هم نشسته بودند. اولین باری بود که بیش از دو ساعت، بدون مزاحم کنار هم بودند اما حرفی میانشان رد و بدل نشده بود. نه ارهای داده و نه تیشهای تحویل گرفته بودند. نه عطا برای عباد شاخ و شانه کشیده بود و نه عباد سعی در تهدید کردن او داشت. حقیقتی که برای یکی مسجل بود و دیگری حدسش را میزد، حالا با دو خط به زبان انگلیسی و چند عدد و رقم روی کاغذ، داشت راه را بر هر انکاری میبست. جای شک
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزممممم. خوشحالم که اینقدر با شخصیتا همذات پنداری میکنین.💋💋
۱ سال پیشسوینا
0لطفاً پارت هدیه بذار برامون که صبر نداریم
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💋💋💋
۱ سال پیشسوینا
1این الان زندگی نامه است براساس واقعیته یا ساخته ذهن خودته اگه واقعا خودت خلقش کردی آفرین داری 👏👏👏
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزی شما. مرسی از پیامتون که قوت قلبه.❤️❤️❤️نه عزیزم. واقعی نیست💋💋
۱ سال پیشسوینا
0بیچاره سحر بیچاره افروز کم نیستن آدمایی که دچار سرنوشت این دونفر میشن
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا. یکی به میل و ارادهی خودش، دیگری به زور.ولی سرنوشتی مشترک و غمانگیز.😢
۱ سال پیشسوینا
0پارت هدیه می خوایم تا فردا چطور صبر کنیم
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💋❤️
۱ سال پیشسوینا
0وای خدا چقدر منتظر این روز بودم خدا کنه عطا دنبال قضیه این دختر بیفته و دست های روشه چه شود
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
انگار تنها کسی که به علی امیدوار بود خود سحر بوده. دختر بیچاره.
۱ سال پیشزهرا z
2سحر. یه بار از علی ضربه خورده بود چرا باید یه اشتباه رو دوبا تکرار کنه اگه علی صحر و دوس داشت همون بار اول نمیزاشت بچه سقط کنه پس سحر هم بی تغصر نییست. ،،،،،،،،ممنون بانو🙏💞
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا. علی فقط فکر سواستفادهست و سحر هم قربانی کرد خودشو.😢
۱ سال پیشهدی
0بیچاره یه افروز دیگه هم به قصه اضافه شد🥺
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢 ضعف ادما در برابر عشق گاهی مسیر سرنوشتشون رو تغییر میده.
۱ سال پیشراز
3عطا کاش کمک سحر کنه بیچاره دختر چرا این بلاها رو سر خودشون میارن
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢😢
۱ سال پیشراز
2نه عباد جون حقش رو بدش
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عباد یا عطا؟😁
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عباد خیلییییی بدهکاره به پسرمون.
۱ سال پیشمریم
3خیلی ممنونم پارت قشنگی بود
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
قربون نگاهتون.🥰🥰
۱ سال پیشم.ر
3عطا برو دنبال سحر سراز کارش دربیار گناه داره تو برادری کن براش😢😢
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
طفلی سحر.😢😢😢
۱ سال پیشاریادخت
4علی نامرد چطور دلش میاد با سحر همچین کنه عطا پیش رو بگیر به سحر کمک کن 🥲💔 نزار مثل افروز قربانی شه
۱ سال پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سحر بیچاره پای یه عشق یک طرفه خودشو باخت😢😢
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سوینا
2تو این گیر دار زندگی کم فکر و ذکر داریم که واسه اینام غصه میخوریم😅