ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و چهل و هفتم :
تن هومن که پاهایش روی زمین دراز شده و زانویش کمی تا خورده بود، روی پای دختر آرام گرفت و شانههایش حبس آغوش او، سرش از روی شانهی ظریف دختر لغزید و پیشانیاش مهر خون به گردن او زد تا دختر سر خم کند و با لبهی شال بخواهد کمی خون را از روی صورت او بزداید.
- نزدیک درمونگاهی، در امانی هیچکس نیست بهت آسیب بزنه؛ حالت خوب میشه، من کمکت...
اما ناگهان؛ برخورد نگاهش از فاصلهی نزدیک
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگ من مرسی از انرژیت😍🫶🏼
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0هومنِ عزیزم..چرا انقدر مردی تو؟چرا انقدر خوبی🥲
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
پسر خوب ناجوریه✨
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0حالا که میبینم مطمئنم اینجا برای نجات رامی همه دارن ناک اوت میشن ولی رامی اونجا حالش از همه بهتره و داره لاو میترکونه😂😭
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قیافه اونایی که نگران دربهدر دنبالش میگردن دیدن داره🫣😂
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0شاید قیافه ش شبیه یکی بوده که قبلا براش عزیز بوده...
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اینم حدس خوبیه!
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0خوب بودن تاوان داره هومن...تو بد داری تاوانشو پس میدی:)💔
۱ سال پیشراز
0خانم دکتر شیفته هومن همزه نژاد
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حالا زود نگیم شیفتگی🫣😂
۱ سال پیشفیونا
0مهدخت، هومن و می شناسه یا با یه نفر که شبیه هومنه ارتباطی داشته؟
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
این رو خود مهدخت میگه🫣😁
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0پارت های خیلی قشنگی بودن نویسنده جان،خسته نباشییی