ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و چهل و هفتم :
تن هومن که پاهایش روی زمین دراز شده و زانویش کمی تا خورده بود، روی پای دختر آرام گرفت و شانههایش حبس آغوش او، سرش از روی شانهی ظریف دختر لغزید و پیشانیاش مهر خون به گردن او زد تا دختر سر خم کند و با لبهی شال بخواهد کمی خون را از روی صورت او بزداید.
- نزدیک درمونگاهی، در امانی هیچکس نیست بهت آسیب بزنه؛ حالت خوب میشه، من کمکت...
اما ناگهان؛ برخورد نگاهش از فاصلهی نزدیک
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگ من مرسی از انرژیت😍🫶🏼
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0هومنِ عزیزم..چرا انقدر مردی تو؟چرا انقدر خوبی🥲
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
پسر خوب ناجوریه✨
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0حالا که میبینم مطمئنم اینجا برای نجات رامی همه دارن ناک اوت میشن ولی رامی اونجا حالش از همه بهتره و داره لاو میترکونه😂😭
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قیافه اونایی که نگران دربهدر دنبالش میگردن دیدن داره🫣😂
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0شاید قیافه ش شبیه یکی بوده که قبلا براش عزیز بوده...
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اینم حدس خوبیه!
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0خوب بودن تاوان داره هومن...تو بد داری تاوانشو پس میدی:)💔
۱۱ ماه پیشراز
0خانم دکتر شیفته هومن همزه نژاد
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
حالا زود نگیم شیفتگی🫣😂
۱۱ ماه پیشفیونا
0مهدخت، هومن و می شناسه یا با یه نفر که شبیه هومنه ارتباطی داشته؟
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
این رو خود مهدخت میگه🫣😁
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0پارت های خیلی قشنگی بودن نویسنده جان،خسته نباشییی