پارت صد و چهل و ششم :

زیر آسمان تاریک و ستاره‌باران که ماه با دلبری در قلبش مشغول سلطنت بود، گوشه‌ای از شهر ساختمان چهارطبقه با نمایی روشن و نچندان مدرن درمانگاه شبانه‌روزی قرار داشت که در قسمتی از این درمانگاه، آن‌سوی در ریلی که رویش نوشته‌ای قرمز ورود آقایان را ممنوع اعلام کرده بود، دختر جوانی که در آن لباس سفید و مقنعه‌ی مشکی حکم پرستار را داشت به دیوار تکیه سپرده و دست به سینه حین کشیدن‌های پی‌درپÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    طفلی هومن.. جواب اینهمه محبت و مردونگیش نمیشه هیچ و پوچ باشه^^

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    بس که این پارت ها خشونت داشت فک کردم زبونش رو بریده نمیتونه حرف بزنه😅🙈😂وقتی حرف زد یه نفس راحت کشیدم خدا لعنتشون کنه🤬

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    ایرج لیوَه شیونیَ وِ خوش(به زبان لری ایرج رو مورد لطف قرار دادم🤝🏻)

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حالا حالاها مونده تا ایرج بیشترا مورد لطف قرار بگیره👀🍃

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    خداییی پارت قشنگی بود،قلم هم خیلی جذب کننده بود واقعا

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ممنون از نگاهت زیبا🫶🏼

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    نهه مزدکک نهه دامیاارر جانمم فداایی هومنننن

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    (البته مزدک جان بهش نخوره من هنوزم عاشق توام،ولی این بچه زیادی گناه داره عشقوم)

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    هومن؛ یه انتخاب بی‌دردسر و امن🫣😂

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    چه زیبااا چهه جاااذااببببب😭💋خداروشکر فعلا شیرین ناک اوت شده با ورود خانم دکتر زیبامون💋📿

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    امیدوارم هرچقدر شیرین رو دوست نداشتی، مهدخت به دلت بشینه😁

    ۱ سال پیش
  • راز

    0

    ای جان خانم دکتر وارد میشود

    ۱ سال پیش
  • فیونا

    0

    طفلی هومن کم مونده جان به جان آفرین تسلیم کنه ولی تو اون حال به فکر باباشه🥺💘

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    این بچه آخرین نفر هم به خودش و حالش فکر نمیکنه!

    ۱ سال پیش
  • فیونا

    0

    ایرج عزیز دلم خودم می کشمت🙂🔪 عه عه عه.. نگا چه بلایی سر بچم هومن آوردههه🔪🔪 (اون دختر پرستار یه شخصیت جدیده؟)

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    حالا حالاها از دست ایرج حرص میخوری🫣 خانم دکتر شخصیت جدیده.

    ۱ سال پیش
  • اهو

    0

    آخ هومن باهت چیکار کرد 😔😔😔این ایرج ظالم...خدا لعنتش کنه

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    هومن طفلی من!

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️