پارت هفتاد :
بستهی کتابها را روی طاقچه گذاشت. بعید میدانست که حال و حوصلهی تورق کردنشان را داشته باشد. این روزها، نه خوب درس میخواند و نه خوب به شاگردهایی که سر کلاس درسش مینشستند، درس میداد. دلش فقط مشق خط میخواست.
اگر دخترعموی زیبایش را ندیده بود طبق قرار حالا داشت سخت درس میخواند که خودش را به یونیورسیتههای اروپا برساند. میتوانست همانطور که مادرش، جیران دوست داش
لطفا صبر کنید...
