پارت شصت :
نخواستم رخت سیاه عزا بپوشم. محمدحسین یقین در جنت پیش جدمان عباس میرزا، مادرم و امیرحسام بود. وقتی در راهی که میخواست و به خاطرش زندگی میکرد، شهید شد، سیاه پوشیدن معنا نداشت. رخت عزا برای آدمهاییست که زندگیشان معنایی ندارد. در عمر کوتاه و ناکام برادرم، هیچچیز بیهود نبود.
زنعمو هم لباس سیاه نپوشید. وقتی که دید، پیراهن سپید زائوها را به تن کردم سرم را بوسید و به شکم
لطفا صبر کنید...
