پارت صد و بیست و سوم :

از ساعتی پیش هوا سردتر شده بود و با تاریک شدن هوا، برف هم پراکنده می‌بارید.
محمدمنصور در واحدش بود و چمدانی که روی تخت باز کرده بود، کم‌کم داشت از وسیله‌های مورد نیازش پر می‌شد. مادر و خواهرش هم شبیه او بودند. داشتند برای فردا آماده می‌شدند. صدای شهریار که پشت تلفن بود و هم‌چنین صدای مخاطبش سکوت اتاق را می‌شکسث. کشوی پاتختی را باز کرد و حین برداشتن چند برگه از شهریاری که مکث کرده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • باران

    0

    کاش پارتهاآهنگ داشت،، اینجوری خیلی رمانتیکترمی شد

    ۲ هفته پیش
  • فخری

    1

    ممنون از رمان خوبت خانم رمضانی عزیز خسته نباشی قلمت مانا ❤🌹❤🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • م.ر

    3

    حلیم که پیدامیشه ولی سرما یه خرده طول میکشه پوستمان کند شده تو این گرما با بی برقی🤭

    ۱۱ ماه پیش
  • سلام خانم رمضانی خست

    3

    خسته نباشید ممنون از زحمات شما و رومان زیبا تون میشه پارت هدیه بزارید مرسی عزیزم

    ۱۱ ماه پیش
  • آسمان

    1

    یعنی عالیا عالی ❤🙏

    ۱۱ ماه پیش
  • ماهرخ

    1

    عالی ممنون انقد پارت ها طولانیه ک کامل ادم توش غرق میشه

    ۱۱ ماه پیش
  • زینب

    3

    ماشاالله به این نویسنده جوری رفتم تو بهر رمان فکر کردم الان زمستونه سردم شد اما من بدبخت الان وسط بی برقی و بی آبی تو این گرمای اهواز هستم تازه هوس چایی هم کردم که یادم اومد گاز هم قطع کردن😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😅😅😅😅

    ۱۱ ماه پیش
  • اهو

    1

    چقدر هم دردیم من تو 😂😂

    ۱۱ ماه پیش
  • زهراz

    2

    هیچی من وسط گرما سردم شد با این برفی که شما توصیف کردین ممنون خوشقلم 😘 باو

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    1

    والا وسط گرما و بی برقی وقتی هوتو بقچه پیچ میکنی میرم زیر کرسی

    ۱۱ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    4

    خانم رمضانی عزیز مگه شما حرفی واسه گفتن هم گذاشتید برا ما؟!! هر چقد از عالی بودن رمان و پارتها و شخصیتها و جمله هاشون بگم کم گفتم واقعا..بی نظیرید

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    خسته نباشید خداقوت... من که اخر پارت رفتم زیر پتو😂😂😂

    ۱۱ ماه پیش
  • میم

    2

    یه لحظه دست ازخراب کاری نمی کشن این دوتا کله پوک تااین بدبختا نفسی بکشن،نامزدش کجا بود احمق،نمیدونم باز چه غلطی می خوان بکنن که پول لازم شدن 😡🙏🏼

    ۱۱ ماه پیش
  • میم

    2

    سلامت باشید خانم رمضانی خلاق وخوش ذوق،خیلی خیلی جذاب تر بود این پارت،حتما باید تو گینس ثبت بشه این قرار تاریخی محمدمنصور ساره ای ❤️❤️❤️👏👏👏

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    1

    منکه جنوبم هیچکدوم ندارم بجزحلیم حال حساب کنیدباخوندن زیرکولرعرق کردم نشون میده چقدردلتنگ زمستون سرماش هستیم🙏💋

    ۱۱ ماه پیش
  • ستاره

    2

    سلام ممنون از پارت خوب وحال هوای قشنگش...اگه فقط حلیم ِ مبارک انشاالله🤣،ولی هوس برف وشالگردن میرسه به خاطرات خوبمون ازروزای برفی شایدم قرارهای عاشقانه وشایدیواشکی زمستونی😍😍

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!