قرار قلب های ما به قلم نصیبه رمضانی
پارت صد و بیست و دوم :
محمدمنصور بعد رفتن ساره، همچنان سر پا بود و از پشت پنجره به نقطهٔ نامعلومی خیره مانده بود. گوشی ساره دستش بود. همانی که پرویزی بالاخره با تماس با آن خودش را نشان داده بود.
صدای صحبت دخترها از طبقهی پایین میآمد و عطر و بوی غذا همه جا را پر کرده بود. همزمان که گوشی سادهاش را دم گوشش گذاشت، بدون مکث از مخاطبش پرسید:
_تونستی ردشو بگیری؟
_زرنگ تشریف دارن. با واتساپ و حساب تج
مطالعهی این پارت حدودا ۲۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
مبینا
1طنزات حرف ندارهههه. خیلی جذاب مینویسی قند تو دلم آب میشه
۱۱ ماه پیشزهرا z
1اگه من نویسنده بودم تو همین پارت اینا رو بهم میرسوندم تا دل مخاطبین شاد شه و بیشتر شاهد عاشقانه های محمد و ساره باشیم😂😂😂😂😂😂
۱۱ ماه پیشمحرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه. ان شاء الله آقای موحدی هم سرپا بشن
۱۱ ماه پیشم.ر
0دست مریزاد😊😊
۱۱ ماه پیشمیم
1خیلی عالی ودوست داشتنی این رمان،همه شخصیتا دوست داشتنی ان بخصوص عشق ساره ومحمدمنصور،البته بغیر پرویزی وستاره وگروه خطر که منفورن ،عادل با اون هوش لعنتیش کارشون لنگ گذاشته وموحدی هم مزاحم کاراشون هست می خوان کنار بزنن، وگرنه ستاره تنها نمی تونه این همه مایه بذاره وخرابی به بار بیاره🤔 ❤️❤️❤️👏👏👏
۱۱ ماه پیشاسرا
1عادل پرویزی اگه دل به ساره نباخته بوداینهمه بلاسراین۲خانواده نمی افتاد🙏🤔
۱۲ ماه پیشآسمان
1چرا انقدر قشنگه این رمان 🤔🤔🤔🤔🤔❤❤❤❤🥰🥰🥰
۱۲ ماه پیشاکرم بانو
2این همه دردسر و سختی واسه جفتشون زیاده...کاش به ارامش برسن انقد که قشنگ عاشق همن...
۱۲ ماه پیشسهیل۲۹
3واقعا هم پارتهاتون رو با عشق تقدیم میکنید که انقد به دل میشینن🥲🥲🥲🥲
۱۲ ماه پیشراز
4این رمان سر دراز دارد. خسته نباشید بانو
۱۲ ماه پیشنسترن
4خیلی زیبا بود.خوبه که این دوتا توی هرپارت لبخند روی لبمون میارن
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
0بعد مدت ها یه رمان خوندم که کاملا از همه لحاظ ازش لذت بردم قلم قوی و جذاب واقعا عالی بود و موقع خوندنش باید کاملا حواس جمع باشی که نکته ای رو سرسری رد نکنی به شدت مکالمه های ساره و محمد منصور جذاب و زیباس دمه شما گرم ولی کاش بازم مینوشتی سرچ کردم فقط همین رمان و داشتی