پارت سی و دوم :

- شهریار پادشاه‌ یک کشور بود. وقتی متوجه شد زنش با یکی از غلام‌های قصر بهش خیانت کرده عصبانی شد و تصمیم گرفت هر شب با یک دختر ازدواج کنه و فردای اون روز جلاد گردن اون دختر رو بزنه. این روند ادامه پیدا کرد تا وقتی که همه دخترا کشته شدن یا با خانواده‌اشون کشور رو ترک کردن تا نوبت رسید به دختر وزیر یعنی شهرزاد.
در تمام این مدت امیر ارسلان با چشم‌های بسته یک دستش را زیر سرش گذاشته بود و به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    آخی خیلی ذوق دارم براشون.منم مثل ماه چهره دارم با بی خوابی داستان رو میخونم اما نمیتونم دل بکنمم

    ۱۰ ماه پیش
  • ساجده

    0

    مرسی که دو پارت گذاشتی خسته نباشی❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    😘😘

    ۱۲ ماه پیش
  • ساجده

    0

    الهی بگردم کم کم امیر ارسلان با ماه چهره خو میگیره🥲❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    عالی بود عزیزم

    ۱۲ ماه پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    ممنونم 😘

    ۱۲ ماه پیش
  • سیمین

    0

    ممنون عزیزم رمانت خیلی قشنگه😇🥰 من هر لحظه منتظر پارت بعدی هستم

    ۱۲ ماه پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    ممنون عزیزمم🦋😘

    ۱۲ ماه پیش
  • Sedna

    0

    مرسی حانیابانو واقعا رمانتون رودوس دارم🩵💙🤎♥️🧡💚🩶🤍🩷

    ۱۲ ماه پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    مرسی از نگاه قشنگت عزیزم 😘

    ۱۲ ماه پیش
  • زینب

    0

    مثل اینکه شهربانو فکر هایی در سرش داره

    ۱۲ ماه پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    😉

    ۱۲ ماه پیش
  • Marzi

    0

    بسیار عالی حانیه عزیز

    ۱۲ ماه پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    مرسی قشنگم 🦋😘

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!