پارت صد و دوازده :

تیله شفاف را داخل جیبش سر داد و بشقاب خالی را کنار چراغ نفتی گذاشت و بوی بنزین تا ته بینی‌اش رفت. پارچه‌ی سفید را دور لب‌های بی‌رنگ او کشید، کنارش روی تخت دو نفره دراز کشید و سرش را روی پاهای محیایی گذاشت که ترس ریشه‌ی جانش را داشت خشک میکرد.
- منم اون شب ترسیده بودم. از دستای خونیم..از گریه مادرم...از فریاد بابام...از نگاه خیس علیرضا...از زوری که من نداشتم تا مامانم رو بغل کنم...از فرار ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    3

    پس تهام و یاسین باعث مرگ لیلی شدن،تهام عذاب وجدان مرگ مادرش رو داره😔🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    4

    محیا و باربدی که این وسط قربانی اشتباهات بقیه شدن🥺

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    کی فکر میکرد کل کل بچگی دونفر باعث این اتفاقا بشه🤕

    ۱ سال پیش
  • setareh

    3

    عالی بود واقعاااااا این پارت عالی بود.هم دلم برا تهام میسوزه هم نمیسوزه.تهام پر از کینه هست همیشه یه نقطه تو گذشته هست وهمه چیز از همون جا شروع میشه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️