ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و چهل و سوم :
خورشید به آسمان رسید، نورش را بر اهالی قصه تابید و وزش نسیم خنک صبحگاهی خبر از یک روز دیگر برای اهالی ناجوری آورد. روزی که هریک آن را طوری آغاز کرده بودند و در میان آنها، نیکو ماندگار صبحش را با گذر از در بزرگ و نردهای مشکی با سر تیز طلایی و ورود به خانهای ویلایی که کم از قصر نداشت، آغاز کرد. مسیری که در پیش داشت از دوطرف کنار در آجرچینی منظم و قرمز رنگ شده، به صورت برآمده حینیکه میان
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
مزدک عاشق رامیه، رازان دشمنشه که از در دوستی و کمک اینبار نزدیکش شده.
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0جوری که این پارت رو اعصابم رژه رفت،اون از نیکو اینم از رازان🎀
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فکر کنم این پارتا تنها آرامشت هومنه🍃
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0هومن بچمم کوشش اونمم پرر زددد رفتتتت،نمیدونم باید بشینم واسش گریه کنم یا زوده فعلا😔
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0حقیقتا این وسط حق رو اصلا به نیکو نمیدم،و نشاط فقط باید بمونه پیش بامداد...حالا به هر دلیلی که نیکو رفته باشه،حق نداره نشاط رو از بامداد بگیره..از شیپ مزدک و رازان همم اصلااا اصلاا راضی نیستمممم..اصلا به همدیگه نمیان،رازان و دامیار بیشتر به همدیگه میان...با این پارت ولی اعصابم خراب شد خیلی😭
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
سر اینکه نباید نشاط رو از بامداد بگیره باهات موافقم، گرفتن نشاط ازش واقعا ظلمه؛ چیزی تا آخر فصل دوم نمونده ولی احتمالا تا آخر فصل هر پارت اعصابت رو خراب میکنه🫣😂
۱ سال پیشFatemeh
0حالا باید بین رازان و بامداد و رازان و مزدک موند ولی نه هیچ جوره رازان و مردک باهم نمیخونن
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تا برسه به اونجا که مهرههای جور همدیگه رو پیدا کنن، زوجهای عجیبی توی ذهنتون ساخته میشن😁🍃
۱ سال پیشهانی
0خدایا این دوتا عاشق هم بشن
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

راز
0یعنی مزدک عاشق رازان داره میشه تکلیف رازان ک معلومه مزدک رو دوس داره ولی مزدک رازان رو دوس داره یا رامی رو؟