ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و چهل و دوم :
دستهی نقرهای و باریک چنگالش را با پایان حرفش در بطری انداخت سپس بدنهی شیشهای بطری را در دست گرفت و با ضربهای ملایم توسط کف بطری به میز، صاف نشست و پس از دم عمیقی، نگاهش را روی چهرههای منتظر رقصاند و بیاهمیت به نگاه افرادی که پشتسرش بودند از جمله هومن که هنوز متوجه حضورش نشده بود، پای بغضش را نیامده قلم کرد.
- هممون میدونیم تکدختر یه خانواده بودن میتونه خیلی لذتبخØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
هومن بدجوری تحت تاثیر گذشته شیرین قرار گرفته
۹ ماه پیشفاطمه ❤️
2چقدر مرد این بچه 👏👏👏👏👏👏💜💜💜💜
۹ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
هومن عزیز مادرشه🤍
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
2شیرین اگه هومن اومد باهات کوفتت بشه این بچه..این بچه سینگلیش بهتره😔
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
هومن به راحتی وا نمیده🫣
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0هومنن مال منننن...هومن عزیزم🥹✨
۱ سال پیشفاطمه زهرا
0هومن واقعا کار مردونگی و تموم کرده:))
۱ سال پیشفیونا
1طفلک شیرین.. تموم این سال ها عذاب وجدان قهر با باباش و غم از بین رفتن خوشبختیش و داشته ولی می خندیده:) هومن هم مردیه برای خودشاا.. هیچکس جرئت و جسارت ایستادن جلوی ایرج اونم برای نجات خودش و وجدانش و نداره! حالا رامی که ظرفیتش پره.. اگه شیرین هم از دور خارج شد، هومن و بدید من ببرم😁🫶🏻
۱ سال پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
همه توی ناجوری غم خاص خودشون رو دارن و هرکسی به روشی داره تحمل میکنه! هومن سرش درد میکنه واسه دردسر، پسرم با عشق تقدیم شما😁🤍
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

رعنا
0کدوم دختر مظلوم لابد چند تا از ویژگی های دختر مظلوم کلاهبرداری و به واسطه ای اون گیر افتادن یه دختر از همه جا بی خبر به چنگال هانتر