پارت هفتاد و هفتم :

تهران- مهر 1396
شام را خورده و کنار کشیده بودند. فرحناز برای تشکر از اویی که به داد شوهرش رسیده سنگ تمام گذاشته بود. از صبح به همراه فهیمه‎ که امروز حالش به شدت گرفته بود در آشپزخانه مانده و آشپزی کرده بود. سلامتی حاجی را مدیون او می‌دانست. از طرفی علی مدام در گوشش می‌خواند که این پسر گزینه‌ای مناسب برای فرانک است و اگر با هم جور دربیایند، نیمی از مشکلاتشان حل خواهد شد. بارها پیش فرحنا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    1

    بله عالی داره جالب میشه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    شب خوش شرمنده میشه پیامم رو ویرایش یا پاک کنید غلط املایی داره🙏🙈

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ویرایش شد عزیزم.

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمیما

    1

    وای از دست عطا خندم گرفت نه چک زدی نه چونه نه پول شیر خشک دادی نه پوشک🤭

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😁😁😁😁

    ۱۱ ماه پیش
  • م.ر

    2

    چه زبونی داری عطا خان فقط مواظب مار خوش وخط خال باش😁

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👍❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    4

    کلمات عطا تو حلقم 😀😀

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😁😁❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم

    5

    اصلن به عباد اعتماد ندارم نکنه عطا رو سربه نیست کنه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    از عباد هر چیزی برمیاد.👍❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    2

    پس میخواستی با این ریپی ک زدی بزات رو سرش حلوا حلوات کنه اینجوری ک خودشم ریپ میخوره

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!