پارت هفتاد و ششم :

این حرف نقطه‌ی پایان را روی ماجرا گذاشت. مریم در بهت و ناباوری شاهد دفاع پسرش از افروز بود و شکور با خودش فکر می‌کرد خیلی هم بد نشد؛ دیگر نیاز نیست فکر ازدواج صراف باشد. حاج عظمت هم سینه سپر کرده و باز جلوی جمع نقش حاجی خیرخواه و دست و دلباز را بازی کرده بود.
- او آلما باغینی دا، من بوگون ویرارام افروزون آدینا. ائله بیل قیزین کبینی اولسون. دیین آلله مبارک ائلسین. (اون باغ سیبم من همین ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    3

    صراف چقدر مرد بوده

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    خیلی. ساکت و مرد❤️❤️😢

    ۵ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    شب همگی بخیر بنظرتون امشب پارت جدید ارسال میشه؟🤔🥲 من بخاطر از عمق شب بیدارم🙃نویسنده عزیز تبریک به شما تبریک به خودم تبریک به همه معتادم کردید به این رمان😎😂

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    عزیزمممم😅😅😅❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • وفا

    2

    مریم بی شعور حتی دلش برای پسر خودشم نسوخت؟ چه فرقی بین سردار و صراف بود؟ شیطان ترینشان مریمه به نظر من

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    حسادت مریم جرقه‌ی خیلی فاجعه‌ها رو زد.😢

    ۱۱ ماه پیش
  • وفا

    2

    ولی دلم بیشتر از همه برای صراف میسوزه، بیچاره ترینشون اون بوده، کاسه کوسه ها سر اون شکسته و شاید قربانی اصلی هم اون بوده! الان اینجا صراف کوره دیگه؟!

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    بله صراف نابیناست. تازه سردار بیچاره هم هست.

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    3

    چه جوانمردی صراف🥲

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    خیلی. صراف دوست داشتنی❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • هدی

    3

    چه دردی کشیده افروز چه دردی کشیده عالمه و چه دردی کشیده سردار😢

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢😢💔

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    3

    خیلی عالی بود 💜🌟💜🌟 بی صبرانه منتظر ادامه ش هستم

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    💋💋💋

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطیما

    2

    بسیار عالی این رمان نویسنده عزیز دست مریزاد 👏 واقعا چند نفر تاوان هوس عباد رو دادند!😟

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    برقرار باشید عزیزم.❤️❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • آریادخت

    3

    مریم اومد از لجش افروزو نابود کرد غافل از اینکه صراف گذاشت تو دامنش 😂

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👏🏻👏🏻❤️❤️❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    2

    چی به سرصراف امده یه سوال صراف نمیتونست بدون ازدواج باافروز ازش مراقبت کندتاسرداراز راه برسد

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سردار ارامش صراف رو نداره. خودشم عاشق افروزه. اگه بفهمه عبادو زنده نمی‌ذاره.

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    5

    صراف هم مث افروز بیچاره قربانی عباد سگ صفت شد

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    صراف و چند نفر دیگه...💔💔😢

    ۱۱ ماه پیش
  • م.ر

    3

    الهی دربه در شی سر یه هوس چند نفر به جون هم انداختی افروز وصرافبی گناه🥲🥲

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    یه آمین بلند میگم.❤️

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!