پارت صد و چهل و یک :

مزدک و رازان به آخرین فرصتشان برای نجات رامدخت رسیده بودند؛ رامدخت که به زندان اول بازگشته و نشسته لبه‌ی تخت، در حالتی که زانوانش را در سینه جمع کرده بود نگاهش حوالی پنجره پرسه می‌زد. ذهنش را نه رازان، نه مزدک، نه هومن، نه بامداد و نه حتی ایرج و بانو، هیچ‌یک درگیر نکرده بودند، رامی حالا علت دیگری برای مشغول بودن فکرش داشت؛ دامیار و قول و قرارش با او.

دامیار در اتاق خود، پشت میز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    2

    شخصیت جدید درمان .،کی هست ؟ از اونا که واقعاً احتیاج به درمان داره 😁 خیلی عالی نویسنده جون 💜💜💜

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دقیقا همون مدلی🫣😂

    ۶ ماه پیش
  • راز

    0

    داستان در داستان شدافرین ب نویسنده خوش قلم ک در ی پارت چند داستان داره

    ۱۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ناجوری پرشخصیت و شلوغه، تلاشم بر اینه‌که نظم قصه واستون حفظ بشه🤍

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    رامی یکی اینجا بیشتر از خودت به فکر ازادیته😂😭

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    درمان فکر کنم همون کارایی رو میکنه که یکتا یا هانتر هم میکرد..

    ۱۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    درسته؛ نقش مهمی هم داره!

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    فقط حرص میخورم بس که شیرین الاغه،بایدد به کسری یا مزدکک خبر میداددد😭

    ۱۲ ماه پیش
  • فیونا

    1

    طبیعیه دلم می خواد چکامه رو خفه کنم؟ یه حرص عجیبی نسبت بهش دارم!

    ۱۲ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    کاملا طبیعیه، حتی خودمم ازش حرصیم!

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!