پارت صد و چهل :

سکوت اتاقی که حکم سلول زندان را برای دخترک تازه بهوش آمده داشت، سنگین و گوش‌هایش سوت کشیده از بلندای این سکوت، پلک‌های خسته‌اش را محکم برهم زد و سعی کرد قفل چشمان میشی‌رنگش را بگشاید؛ اما تنها سیاهی بود که نصیبش شد. نه تاری دیدش را حس کرد نه جایی را دید، دید نگاهش را پارچه‌ی مشکی و ضخیمی که دور چشمانش کشیده و پشت‌سرش گره‌ی محکمی خورده بود، مسدود کرده و باعث شده بود همچنان خود را غرق ع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • یلدا

    0

    عاشق ی روانی شدیددد سایکو پسندا (خودم عاشق دامیارم😔😂)

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اونو منم عاشقشم😭😂

    ۷ ماه پیش
  • آناشید

    0

    من اگه اونجا بودم سَکَته کرده بودم..

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    اصلاً از مزدک ترسیدم😬 که به خاطر عشقش چها کرد 💗💗❤️ 🔥

    ۹ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    این بچه ۹۹٪ مواقع خونسرده، اون ۱٪ همچین آدمی میشه فقطم بخاطر رامی🫣🔥

    ۹ ماه پیش
  • راز

    0

    این پسرمون مزدک خونسرد ب چ نقطه ای رسید از وحشی گری

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    پابنددد رامی جزوی از زندگی مزدک شده انگار🥲🛐

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    تنها یادگارش از رامی...✨🍃

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    چه قسم قشنگی خورد،این بچه موقعه ی کارای اکشنم عاشقه🥲✨

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    همینه که عشقش رو جذاب کرده:)

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    شاید بگید روانیم ولی مزدک این پارت خیلی خفنن بودد😂😔

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    کاملا حق داری، پسرم مزدک درخشید✨

    ۱ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    هانتر محمولشو میخاد و محموله رو اونروز از اون خرابه مزدک برداشت چرا وقتی میدونه هانتر دنیال چیه محموله رو بهش نمیده؟

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    چون دشمنیش با ورهرام لو میره و معلوم میشه محموله دستشه حتی مزایده کار خودش بوده، مزدک شاید تا کشتن هانتر پیش بره اما بهش نمیبازه.

    ۱ سال پیش
  • فیونا

    0

    وای از اون روزی که مزدک پایدار، خونسردیش و از دست بده و افسار *** کنه...!

    ۱ سال پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مزدک صفر و صده، نباید با اعصابش زیادی بازی کرد😶😂

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️