پارت صد و سی و نهم :

شیرین با هر روشی که سراغ داشت، مهتاب را برای انجام کارهای مسابقه به جای او راضی کرد سپس ورقه را در کاور تابلو گذاشت و به قصد دور شدن از نمایشگاه قدم برداشت. با دور شدن شیرین، هومن نیز در پیاده‌روی مخالف او شروع به قدم زدن کرد، بدون اینکه نگاهش را از روی او بردارد. رسیده به خیابان اصلی، منتظر ماند شیرین سوار ماشینی شود تا با ماشین دنبالش کند؛ اما چون شیرین همچنان پیاده به راست چرخید، نیم‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    جوجه ها یکی یکی در قفس میرن رامدخت ترانه و حالا شایدم شیرین

    ۱ سال پیش
  • فیونا

    0

    ترانه که اسیر شد... ببینیم شیرین هم اسیر میشه یا نه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️