ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و سی و نهم :
شیرین با هر روشی که سراغ داشت، مهتاب را برای انجام کارهای مسابقه به جای او راضی کرد سپس ورقه را در کاور تابلو گذاشت و به قصد دور شدن از نمایشگاه قدم برداشت. با دور شدن شیرین، هومن نیز در پیادهروی مخالف او شروع به قدم زدن کرد، بدون اینکه نگاهش را از روی او بردارد. رسیده به خیابان اصلی، منتظر ماند شیرین سوار ماشینی شود تا با ماشین دنبالش کند؛ اما چون شیرین همچنان پیاده به راست چرخید، نیم
لطفا صبر کنید...

راز
0جوجه ها یکی یکی در قفس میرن رامدخت ترانه و حالا شایدم شیرین