مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت هشتاد و هفتم :
به طعنه گفتم:
-خودت گفتی دهنتو ببند!
با بغض گفت:
-من گوه خوردم. زر زدم، اصلاً زر مفت زدم. ببخش منو. اگه منو نبخشی من میمیرم لیدا!
نفسم رو کلافه بیرون دادم و گفتم:
-فردا ساعت ده صبح بیا دنبالم، باید با هم حرف بزنیم.
با ذوقی که نفهمیدم ساختگیه یا واقعی گفت:
-چشم، چشم. اصلاً همینجا میشینم تا صبح شه.
با علم به این که اون منو نمیبینه اما ناخواسته اخم کردم
لطفا صبر کنید...
